بایگانی برچسب ها: یادگیری زبان انگلیسی
22
بهمن
I like Phoebe
نمیدانم چرا چند باری که سال پیش فرندز را دیدم نتوانسته بودم با شخصیت فیبی ارتباط بگیرم و حتی در بعضی موقعیتها این شخصیت روی مُخم بود و هر کدام از دوستانِ فرندزبینم او را به عنوان شخصیت محبوبشان معرفی میکردند، برایم عجیب بود!
از یکی دو ماه پیش که دوباره یادگیری زبان را شروع کردم، فرندز را هم هر از گاهی نگاه میکنم و جدا از اینکه خیلی برای یادگیری ناخودآگاه مغزم موثر است، به طرز عجیبی شخصیت فیبی بوفی برایم جذاب شده است.
خیلی شیرین و مهربان و روراست و بامزه است و واقعاً به نظرم قشنگ بازی میکند.
فیبی هم خودش بسیار زیباست هم قلب و روح و درونش.
البته نه اینکه سریِ قبل کلاً فیبی را دوست نداشته باشم ولی شخصیت محبوب و اولم نبود. در یکی از قسمتها راس اصرار دارد که برای عروسی...
01
بهمن
روز سی و یکم
از اول دی ماه دوباره شروع کردم به یادگیری زبان انگلیسی.
تصمیم گرفتم دورهی نود روزه را دوباره پیش بروم و در سال بعد انشالله راه پیشرفتهتری را برای یادگیری شروع کنم.
این یک ماه اخیر نوسانِ شرایط زیاد بود ولی بدتر از همه مریضی این چند روز اخیر بود که واقعاً حتی زنده ماندن را هم برایم سخت کرده بود چه برسد به اینکه بخواهم زبان بخوانم!
چون دوست داشتم تا آخر سال این دورهی نود روزه تمام شود، هر زمانی که در طول این چند روز یکمی جان به بدنم برمیگشت فقط و فقط زبانم را میخواندم.
یعنی اولویت اول زنده ماندن بود و بعد زبان!
اگر در کل بخواهم از پیشرفتم در این راه بگویم میتوانم به این اشاره کنم که دیگر انگلیسی برایم یک سری کلمات درهم و پیچیده نیست. حالا همهی کلمات را میشنوم. حتی...
26
دی
A.J Hoge
تقریباً یک سال پیش برای من یک اتفاق ناگواری سر ندانستن زبان انگلیسی و البته، اعتماد به نفس نداشتن برای صحبت کردن به زبان انگلسی، رخ داد!
اتفاق بسیار سادهای بود ولی برای من بسیار تلخ و ناگوار بود و عوارض سنگین و ادامهدار زیادی برای من داشت که هر بار یادم میافتد برای قرار گرفتن در چنین شرایطی و قضاوتهای بعدش، اشک در چشمانم جمع میشود و قلبم فشرده!!
درست است که اتفاق بسیار ساده ولی بسیار تلخی بود، ولی یک جنبهی بسیار خوب داشت که من بیشتر زمانها به آن دامن میزنم و به آن وجه ماجرا بها میدهم.
آن اتفاق باعث شد که من یادگیری زبان انگلیسی را شروع کنم.
از سادهترین و در دسترسترین راهی که پیش پایم بود، استقبال کردم و از فردای روزی که برگشتم ایران، یادگیری زبان انگلیسی به روش نصرت که...
07
آذر
زندگی بعد از فرندز
سر جریان یادگیری زبان، یکی از دوستانم توصیه کرد که فرندز ببینم.
از همان قسمت اول، فرندز یقهی من را گرفت و ول نکرد!
با بعضی قسمتهایش بسیار خندیدم و بیشتر از آن، با خیلی از لحظاتش گریه کردم.
ولی نکتهای که میخواهم بگویم اینجاست که:
بعد چند ماه فرندز دیدن، تصمیم گرفتم یک سریال کمدی دیگری را هم شروع کنم که هم برایم تنوع باشد و هم شاید آنها هم به یادگیری زبانم کمک کنند.
سریال آشنایی با مادر و بینگ بنگ تئوری جز گزینههایم بودند.
بعد از دیدن اولین قسمت آشنایی با مادر، دوست نداشتم حتی قسمت بعدی را دانلود کنم! هر چند، چند قسمت دیگر به آن فرصت دادم و میتوان گفت شاید در پنج، شش قسمت اولی که دیدم فقط یکبار خندیدم و مهمتر از آن هیچ یک از شخصیتها جایی در دلم باز نکردند!
خیلی به این...
16
آبان
6Minute English
6mins یکی از اپلیکشنهای خیلی خوبه که به من در یادگیری زبان کمک میکنه.
در واقع هر وقت بخواهم خودم رو سریع در محیط انگلیسی قرار بدم، یکی از پادکستهاش رو پلی میکنم.
توی هر پادکست راجع به موضوعی، خیلی واضح و ساده صحبت میکنند. (وضوح کلمات خیلی مهمه.)
و یه آپشن خیلی خوبی که داره اینه که تمام متنی که صحبت میشه هم توی اون پادکست اومده و خب باز این به من خیلی کمک میکنه.
اگر توی هر پادکست راجع به کلمه یا موضوعی قبلاً صحبت شده باشه، ارجاع داره و باز این خیلی کار جالبیه و به کسی که میخواد انگلیسی یاد بگیره خیلی کمک میکنه.
کلاً خیلی آپشنهای خوبی داره.
اگر دنبال یادگیری زبان انگلیسی هستید، میتونه توی این راه کمکتون کنه.
یکی از دوستان عزیزم وقتی اومده بود سالن و باهم راجع به زبان صحبت کردیم، بهم...
16
مرداد
صد و هشتاد روز
دقیقاً صد و هشتاد و یک روز پیش من تصمیم گرفتم که زبان انگلیسیام را بهبود ببخشم و برای یک بار هم که شده این موضوع را برای همیشه در زندگیم حل کنم.
صد و هشتاد روز از آن روز میگذرد و من برای دومین بار برنامهی نود روزه را پیش بردم.
امروز داشتم فکر میکردم وقتی کاری هر روز تکرار شود حتی بهتر از کاریست که مثلاً یک روز درمیان ولی قویتر انجام میشود. نمیدانم این موضوع برای همه یا برای همه چیز درست است یا نه ولی برای من هر کاری که هر روزه انجامش دادم، تاثیر بیشتری داشته است.
مثلاً یادم است چند بار چالش سی روزهی ورزش را شروع کردم و هر روز باید یک ساعت ورزش میکردم تا از چالش سربلند خارج شوم!
الان که یاد آن روزها میافتم میبینم واقعاً انگیزهی بالایی داشتم...
07
مرداد
روز هشتاد و یکم
باورم نمیشه امروز روز هشتاد و یکم بود.
چقدر زود این هشتاد روز گذشت.
مثل خواب و خیال رد شد و رفت.
یعنی تا آدم یک برنامهی این مدلی نداشته باشه که دقیقاً روزشمار باشه، متوجهی گذر سریع زمان نمیشه.
میتونم بگم تو این هشتاد روز هم خیلی اتفاق افتاد و تحولات بزرگی رخ داد و هم میتونم بگم خیلی همه چیز ساده و بدون تغییر و در خط صاف پیش رفت!
در سطح زندگیم همه چیز ساده و روان بود و من هر روز به ابرهای پفکی و گلبهی دم غروب چشم دوختم و از هوا لذت ببردم و در آرامش گذر عمر رو دیدم!
ولی موضوعات مهمی در عمق وجودم تغییر کردند.
بابت این جریان خوشحالم و میدونم چیزی که درونم ساخته بشه، در جهان بیرون هم شکل میگیره.
به زودی بعد این چند روز، برنامهی بعدی رو شروع میکنم.